|
شکلات تلخ !!! شنبه 16 اردیبهشت 1391 :: به خط : من
خانم همسایه دوسته جون جونی مادر اومده از بابا می پرسه اقای ... شما تور اشنا دارین قبل ماه رمضون یه سفر بریم؟ بابا هم میگه بله.حتما هماهنگ می کنم بعد خانم هسایه میگه:صب کنین شاید شدیم سه تا خانواده ما و یکی از دوستان ،شما و همسر محترم من و خواهرمم یه نیگا انداختیمم که تو سفرم ما ادم حساب نمیشیم؟ بعد یهو برگشت گفت: بچه ها هم بمونن درس بخونن درس؟اونم وسط مرداد ماه؟ اخر سرم نفهمیدیم غیر مستقیم گفت تجدید بشیم یا فک کرد خیلی زرنگ شده و بچه ها رو مثلا پیچونده نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 :: به خط : او
خیلی باحاله! میگه شیراز که بودیم، نشسته بودیم تو تاکسی که یهو راننده شروع کرد به سیگار کشیدن، یه دختره هم دقیقا پشت راننده نشسته بود. دختره برگشت به راننده گفت : آقا شما میدونین این سیگاری که میکشید فقط ۳۰% شما میکشین ۷۰% رو ما میکشیم؟ راننده هم نه گذاشت نه برداشت، گفت: خانوم (در حالی که سیگارو گرفته بود جلو دختره) بیا این سیگار، شما ۳۰% بکش ما ۷۰% بکشم! :))))))))) من که دیگه پکیده بودم از خنده! :))))))))))) نوع مطلب : برچسب ها : یکی تعریف میکرد: رفته بودیم یه جا مهمونی، صاحب خونه یه دختر ملوس داشت، 3،4سالش بود، دیوار راستو میرفت بالا! نازش کردم، بوسیدمش و بهش با لحن بچه گونه گفتم: خاله دون، جن سالته عجیییجم؟ اسمتو بهم میگی خانومه خوججل؟ چند ثانیه تو چشام نگاه کرد، بعدش خیلی جدی گفت: احمق، مثل آدم حرف بزن ببینم چی میگی ..! نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: به خط : من
قانون پاستگی امتحان میگه: امتحان هیچگاه از بین نمی رود فقط از روزی به روز دیگر موكول میشود و یا از درسی به درس دیگر انتقال می یابد !!!!!!!!!! نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 29 فروردین 1391 :: به خط : او
صبح زود قرار داشتم با چاه کَن که بیاد سر ساختمون چاه بکنه،خودش نیومد شاگردشو فرستاد،بنده خدا تازه کار بود،شروع کرد به کندن و بعد 2 ساعت اومد بیرون،داشت میمرد،قیافش عین این زامبیاا شده بود،بش گفتم چی شد؟؟گفت هیچی زمین تموم شد!!!!!!!!!!!!!!!گفتم یعنی چییی زمین تموم شد؟؟یعنی رسیدی به مواد مذاب؟؟ رفتیم دیدیم خاک سفت بوده این بده خدا زورش نرسیده همینجوری مخروطی کنده رفته پایین!!!!یعنی به نقطه صفر میل کرده بود!!! نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 29 فروردین 1391 :: به خط : او
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز…. وای خدای من، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن میسوزن مواظب باش، گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی … هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک … زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟؟!! شوهر به آرامی گفت: فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه بلائی سر من میاری!!! نوع مطلب : برچسب ها : من آخرش با یخچال ازدواج می کنم!وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی!وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی!وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی!... داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی!... وقتی نمیدونی چته! میری در یخچال و وا میکنی!و...آخه موجود اینقدر سنگ صبور !! اینقدر محرم؟ اینقدر با حوصله!!! نوع مطلب : برچسب ها : تو زمستون آقای پدر سرما خورده بود حال نزار و ناله و ناز و ادا ، بردیمش دکتر و یک سری دارو داد شامل قرص و شربت و اما یکی از این شربتها انگار جدید بود مامان خانم مشغول رسیدگی به آقای پدر شد و صبحانه در رختخواب و ناهار در رختخواب و سوپ بپز و اول صبح کباب دل و قلوه بده بابا جون بگیره و اووووووه .... اینا رو به خوبی انجام داد و دارو ها رو به وقت به بابا خوروند بعد از دو روز بابا گفت خانم من داره حالم بد میشه دیگه دارو به من نده، مامان گفت چرا؟ گفت این شربت جدیده که بهم میدی بخورم داره حالم رو به هم میزنه مدام بوی ویکس تو مشامم می پیچه، من گفتم یعنی چی ، مگه چی بوده؟ رفتم نگاه کردم بهش ترکیدم از خنده ، رو شیشه نوشته بود بخور، نگو مامان ما اون رو bokhor خونده نه bokhur هی قاشق قاشق داده بابای ما خورده بهش گفتم مامان این چه کاریه گفت به من چه گفته بود بخور منم دادمش بخوره نوع مطلب : برچسب ها : یه قانونی هست که مطمـــــــــــــئنم واسه همه اتفاق افتاده... وقتی داری با تلفن با دوستت حرف میزنیو یهو قطع میشه ، شماره طرف رو دوباره میگیری میگه "مشترک مورد نظر در حال مکالمه میباشد" میفهمی طرف هم داره تلفن تورو میگیره... دوباره میگیری شماررو میبینی باز میگه "مشترک مورد نظر در حال مکالمه میباشد" میفهمی بازم داره میگره تلفن تورو ، به خودت میگی پس وایسم اون بگیره من نگیرم... 3 دقیقه وایمیسی میبینی نگرفت میفهمی اونم همین اتفاق ها واسش افتاده منتظر بوده که تو بگیریش... دوباره میگیری تلفنشو میبینی باز میگه "مشترک مورد نظر در حال مکالمه میباشد" متوجه میشی که اونم منتظر مونده که تو بگیریشو نگرفتی خودش دوباره گرفته... در اینجور مواقع وقتی کار به اینجا میرسه فقط دوست دارم بشینم گریه کنم:((( نوع مطلب : برچسب ها : تابستون بود و من تقریبا ده سالم بود, یچیزایى راجب گنج و زیر خاكی شنیده بودم كه جو گیرم كرده بود, بدجور تو باغچه حیاط دنبال زیر خاكى میگشتم, حتى به دوستام گیر داده بودم كه اگه باغچه دارین بیام خونتون از توش گنج دربیارم,!!! یروز به سرم زد از تو ظرفا یه چندتا كاسه برداشتم بردم حیاط باغچه رو شروع كردم به كندن تقریبا نیم متر گود شد!!! كاسه هارو شكستم ریختم تو چاله بعد خاك ریختم روش! فردا صبحش پاشدم به مامانم گفتم دیشب خواب دیدم از تو باغچه زیر خاكى پیدا كردم!!! الان میرم میگردم پیداش میكنم!!! مامان بیچارم شاخ دراورده بود:-D رفتم كاسه شكسته هارو دراوردم خوشحال و خندان دویدم تو حال به مامانم نشون دادم كاسه هارو داد زدم هوراااااااااااااااا دیدیدى پیداش كردم دیدى پولدار شدیم!!! چشاش چهارصدتا شد:-D خواست دعوام كنه بخاطر شكستن كاسه ها ولى بعدش سرمو گذاشت رو شونش نازم كرد گفت "خوب میشی پسرم, اینجورى نمیمونى"!!! نوع مطلب : برچسب ها : ﭘﺴﺮﻡ ﺳﺎﻋﺖ یک ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯿﺎﺩ!!! ﺳﺎﻋﺖ یک ﺻﺪﺍﯼ ﺯﻧﮓ ﺩﺭﺍﻭﻣﺪ... ﺁﯾﻔﻮﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﮔﻔﺘﻢ:ﺗﻮ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ...ﺻﺪﺍﺕ ﺷﺒﯿﻪ ... ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﯿﺲ)! ﺑﻪ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﻨﮕﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻮﺧﯽ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﻡ(!! ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻌﻄﻠﯽ ﮔﻮﺷﯽ ﺁﯾﻔﻮﻧﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﻨﻢ (ﺁﯾﻔﻮﻧﻤﻮﻥ خرابه ﺑﺎﺯﻧﻤﯿﮑﻨﻪ) ﺗﻮﯼ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ... ﮔﻔﺘﻢ:ﺍﻭﻝ ﭘﺎﻫﺎﺗﻮ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻩ !! ... ﻓﮏ ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ ﭼﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ؟؟ -ﺧﺎﻧﻮﻡﺁﻗﺎ ﮔﺮﮔﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻣﺎﻣﻮﺭﺑﺮﻕ ﻫﺴﺘﻢ... ﮐﻨﺘﻮﺭﻟﻄﻔﺎ....... بخدا ﺭﻭﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺩﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 23 فروردین 1391 :: به خط : او
یک زن قصد میکنه یک سفر دو هفته ای به ایتالیا داشته باشه… شوهرش اون رو به فرودگاه می رسونه و واسش آرزوی می کنه که سفر خوبی داشته باشه… زن جواب میده ممنون عزیزم ، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟ مرد می خنده و میگه : “یه دختر ایتالیایی” زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره … دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی گرده ، مرد توی فرودگاه میره استقبالش و بهش میگه : خب عزیزم مسافرت خوش گذشت؟ زن : ممنون ، عالی بود! مرد می پرسه : خب سوغاتی من چی شد؟ زن : کدوم سوغاتی؟ مرد : همونی که ازت خواسته بودم… دختر ایتالیایی!! زن جواب میده: آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می آمد انجام دادم! حالا باید ۹ ماه صبر کنم تا ببینم پسر میشه یا دختر؟:))) نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 23 فروردین 1391 :: به خط : او
یه روز قبل از سال تحویل مامانم گیر داد که: باید کمدتو اتاقتو خودت تمیز کنی! منم کمدو ریختم بیرونو دوتا لباس تا کردم و اومدم فیسبوک،گیر کردم! تا صدای پای مامانم میومد،تالاپ از روی صندلی با سرعت خودمو مینداختم پایینو یه لباس برمیداشتمو با جدیت خودمو مشغول تا کردن نشون میدادم! خلاصه هی رفت و اومدو این داستان تکرار شد! تا اینکه دفعه ی آخری که اومد یه دستی کشید به سرمو گفت: آخِـــی! دلم میسوزه! حداقل انقدر شعور نداری یه لباس دیگه برداری! از صبح یه بند داری همینو تا میکنی ..! :| نوع مطلب : برچسب ها : رفتم حمام اومدم،دمه در بابام بهم میگه حدود 23 دقیقه حمام بودی که از این 23 دقیقه،15.30 صدای آب میومد. با توجه به اینکه هر 4.5ثانیه 1لیتر آب مصرف میشه تو 204 لیتر آب مصرف کردی وبا احتساب هر لیتر تقریبا 5تومن،تو 1000 تومن از یارانه خودتو مصرف کردی. حواست باشه 44000تومن دیگه بیشتر نمونده. من : |-: |-:و در حالی که داره میره بر میگرده و میگه راستی در 3،4 دقیقه اول صدایی نمیومد؛بعدا در موردش توضیح میخوام. من O-: نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ نوشته های تازه دفتر خاطرات پیوندهای روزانه دوستان ما آمار شكلاتی ها
|
||||